الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
102
الغدير ( فارسي )
نسبت به سيّد فرمودهاند و از آن جمله اين روايت است : محمّد بن يحيى مرا خبر داد و گفت : ( ابو العينا ) براى ما حديث كرد و گفت على بن حسين بن على بن عمر بن على بن حسين بن على بن ابى طالب ( ع ) مرا حديث كرد و گفت : به ابى عبد اللَّه ( امام صادق ( ع ) آنگاه كه ذكرى از سيّد بميان آمد گفتند : وى شراب مىنوشد : فرمود اگر گامى از سيّد بلغزد قدم ديگرش بر جا است . و به اسناد خود از « عباد بن صهيب » آورده است كه گفت : در خدمت ابى عبد اللَّه جعفر بن محمّد ( ع ) بودم كه يادى از سيّد فرمود و او را دعا كرد ، به امام گفتند براى او كه شراب مىنوشد و عمر و ابو بكر را دشنام مىدهد و قائل به رجعت است ، دعا مىكنيد ؟ امام فرمود : پدرم از پدرش على بن الحسين براى من حديث كرد كه : دوستداران دودمان پيغمبر نمىميرند مگر تائب . سيّد نيز توبه كرده است آنگاه سر بلند كرد و توبه نامه سيد كه در آخر آن اين ابيات نوشته بود ، بيرون آورد : ايا راكبا نحو المدينة جسرة ( تا آخر اشعاريكه ذكر شد ) و نيز به اسناد خود از خلف الحادى روايت كرده است كه گفت : از اهواز مقدارى مال و مملوك و مركب براى سيّد ، به هديه آوردند ، به تهنيت وى رفتم ، گفت رهبر من در بازگشت از آئينم « ابا بجير » است وى هميشه مرا در مذهبم سرزنش مىكرد و آرزو داشت كه به آئين او بگروم . به او نوشتم كه چنين كردهام و شعر ايا راكبا نحو المدينة جسرة را ( تا آخر ابياتى كه گذشت ) فرستادم . روزى به من گفت : اگر به آئين اماميه ، روى آورده اى ، شعرى بسراى و من اين قصيده را سرودم . او به سجده افتاد و پس از آن گفت خدا را شاكرم كه دوستى من نسبت به تو بيهوده نبود . آنگاه به اين جايزه اى كه مىبينى فرمان داد . و به اسناد خود از خلف الحادى آورده است كه گفت : به سيّد گفتم معنى اين اشعار تو چيست ؟ در شگفتم از دگرگونى روزگار و كار ابى خالد سخنور و از برگرداندن امر انعطاف ناپذير ولايت به امام پاك نهاد و پاكيزه سرشت و نوربخشى چون على بن